|
قبل از هر چیز وظیفه ی خود می دانم از زحمات تمام دوستانی که در این تلاش مرا همراهی کردند سپاس گذاری کنم ، افرادی که بی دریغ چه قبل و چه حین اجرای برنامه با من همکاری صمیمانه داشتند . طوری که در تمام مدت اجرای برنامه وجود یک یک آن ها را در کنار خود احساس می کردم .
همچنین بر خود لازم می دانم از تمامی افراد و کوهنوردانی که در دیگر رسانه های خبری اخبار مربوط به برنامه را ارائه می دادند و دوستانی که با پیام های نیرو بخش خود به من روحیه ی مضاعف و دو چندان می بخشیدند تشکر و قدردانی نمایم .
مقدمه :
امروزه در کشور ما تلاش برای صعود قلل بالای 8000 متر از تب و تاب خاصی برخوردار است . این در حالی است که تا چندی پیش ، قلل 8000 متری توسط کوهنوردان ایرانی با استخدام شرپا ( باربر ارتفاع ) و حتی در بعضی موارد استفاده از اکسیژن مصنوعی ( کپسول اکسیژن ) ، که در ورزش کوهنوردی حرفه ای به معنای دوپینگ است ، صعود می شد . تا این که در سال 86 با صعود قله ی K2 سرسخت ترین قله ی 8000 متری دنیا توسط آقای فریدیان در قالب یک تیم بین المللی و همچنین یک سال پس از آن با صعود قله ی نانگاپاربات دومین قله سرسخت 8000 متری دنیا توسط یک تیم مستقل ایرانی – هردو صعود بدون شرپا و کپسول اکسیژن انجام شد – گامی نو در هیمالیا نوردی به سبک کوهنوردی حرفه ای برداشته شد .
این امر باعث شد که همه به این باور برسند که ایرانی ها هم می توانند علاوه بر فتح قله به هرشکلی بر نحوه و کیفیت صعود قله نیز توجه داشته باشند . از آن جمله می توان به تلاش برای گشایش مسیر جدید بر روی قله ی برودپیک توسط ایرانیان نیز اشاره داشت .
به هر حال باید دیدگاه مردم و حامیان مالی ( اسپانسر ها ) که فقط به صعود قله و عکسی که بر فراز قله با پرچم کشورتان و یا پرچم های تبلیغاتی گرفته می شود ، توجه می کنند و تلاش شما و این که چگونه به این قله رسیده اید برای آن ها هیچ تفاوتی ندارد را تغییر داد . این در حالی است که از نظر کوهنوردی حرفه ای نحوه ی صعود قله اهمیت بیشتری نسبت به فتح آن به هر طریقی را دارد .
چرا آنّاپورنا ؟ چرا انفرادی ؟
در مراسم گزارش خوانی صعود قله ی نانگاپاربات در پاییز سال 87 برنامه بعدی آن تیم صعود به قله ی آنّاپورنا اعلام شد . متاسفانه با مشکلاتی که برای اعضای تیم ، از جمله خود من پیش آمد ، اجرای این برنامه متوقف شد . از آنجایی که من یکی از افرادی بودم که بر اعلام و اجرای این برنامه مصر بودم نسبت به انجام شدن آن احساس مسئولیت می کردم . در این مدت هم برروی چند طرحی که از قبل آن ها را برنامه ریزی کرده بودم به صورت گروهی تلاش کردیم که از جمله می توان به برنامه ریزی صعود برج ترانگو اشاره داشت . این برنامه تا مراحل خوبی هم پیش رفت اما باز هم به دلیل مشکلاتی با شکست مواجه شد . البته تجربیات مفیدی برای من داشت . همچنین در طی این مدت برنامه های مختلف هیمالیا نوردی به من پیشنهاد شد که به دلیل همان مشکلات قادر به انجام آن نشدم . بار هم خلاء اجرای برنامه ی اعلام شده را در وجودم احساس می کردم و این دلیلی بر برنامه ریزی برای صعود قله ی آنّاپورنا شد .
پس از مشکلاتی که بعد از صعود قله ی نانگاپاربات و باز گشت به ایران پیش آمد و همچنین اتهامات وارده به اعضای تیم و کشاندن آن ها به دادگاه های جنایی و به وجود آمدن فشار های روانی ، به این نتیجه رسیدم که به دلیل خطرات خاص صعود قله ی آنّاپورنا ، اگر برنامه به صورت گروهی اجرا شود احتمال تکرار مشکلاتی از این قبیل وجود خواهد داشت . بنابراین برای این که پس از بازگشت ، دوباره به دادگاه های جنایی احضار نشوم بهتر دیدم که این برنامه را به صورت انفرادی انجام دهم ، هرچند می دانستم که درصد صعود قله به صورت انفرادی پایین خواهد بود . البته ناگفته نماند که در ابتدای کار به دنبال نفراتی برای همرامی با آن ها بودم که این امر به دلیل مشکلات مالی و خطرات احتمالی برنامه میسر نشد .

قله ی آنّاپورنا و محل برقراری کمپ ها - عکس از کمپ 1
گزارش :
از اواسط اسفند ماه 88 جهت عقد قرارداد با شرکت های خارجی و داخلی وارد مذاکره شدم که متاسفانه به نتیجه ای نرسید . بالاخره با مساعدت و همکاری شرکت توریستی سرزمین خورشید در روزهای نخستین فروردین 89 موفق به عقد قرارداد با یک شرکت معتبر نپالی به صورت یک برنامه انفرادی شدم .
 احسان پرتوی نیا و حرکت به سمت کاتماندو
بامداد روز 12 فروردین ایران را به مقصد بحرین و سپس کاتماندو ترک کردم . پس از یک روز استقرار در کاتماندو و انجام امور مربوط به اخذ مجوز و عقد قرارداد که با کمک آقای مهدی عمیدی انجام گرفت و همچنین مرتب کردن وسایل از کاتماندو به سمت کمپ اصلی به راه افتادیم . در این مسیر 16 باربر ، یک راهنما ( گاید ) و یک آشپز مرا همراهی می کردند .
 مسیر حرکت تا کمپ اصلی
ابتدا از " پخارا " ، سپس از شهر کوچک " بِنی " و بعد از آن از روستای " لِته " عبور کردیم . مسیر تا بیس کمپ دشوار بود . به این شکل که می بایست تا ارتفاع 4500 متری گردنه قله " نیل گیری " صعود می شد و مجدداً باید به داخل دره جبهه شمالی آنّاپورنا فرود آمده و در امتداد رودخانه تا بیس کمپ با ارتفاع 4200 متر حرکت را ادامه می دادیم .
 مسیر کوهپیمایی تا کمپ اصلی
مسیر کوهپیمایی ما تا کمپ اصلی 4 روز به طول انجامید . بعد از رسیدن به کمپ اصلی و یک روز استراحت شروع به صعود جهت هم هوایی و بار گذاری کردم .

کمپ اصلی جبهه شمالی قله ی آنّاپورنا

همانطور که در گزارشات ارسالی که بر روی سایت قرار داده شد طی 3 روز تا کمپ 3 صعود کرده و پس از بار گذاری و شب مانی در آنجا به کمپ اصلی بازگشتم . در ابتدای حضورم در کمپ اصلی کوهنوردان دیگری که در آنجا بودند علاقه ی چندانی برای برقراری ارتباط با من نداشتند . اما بعد از این که توانستم در طی 3 روز به کمپ 3 دست یابم نظر آن ها نسبت به من تغییر کرد و این صعود از نظر آن ها شگفت انگیز بود .

مسیر کمپ 1 به کمپ 2
به این ترتیب پس از 5 روز از رسیدن به کمپ اصلی برنامه ی هم هوایی و بارگذاری تا کمپ 3 به پایان رسید .
 کمپ 2 و حرکت برای برپایی کمپ 3
طی تماس هایی که جهت پیش بینی وضعیت هوا از طرف یکی از دوستان در ایران دریافت می کردم ، وضعیت هوا در روز 5 اردیبهشت برای صعود به قله مناسب دیده شد . به خاطر تنهایی و خارج شدن از شرایط کسل کننده ی بیس کمپ روز 3شنبه 31/1/89 برای صعود نهایی حرکت کردم .
طناب های ثابت کمپ 2 به 3
تا کمپ 2 بدون این که در کمپ 1 استراحت کنم حرکت خود را ادامه دادم .

کمپ 2
صبح روز جمعه 13 اردیبهشت پس از 2 روز استراحت تصمیم به صعود در کنار تیم کره ای تا کمپ 3 را گرفتم . از آنجا که مسیر کمپ 2 به 3 از نظر بهمن در ارتفاع 5950 متر بسیار خطرناک است ، تصمیم گرفتم که هرچه زود تر ، قبل از تابش نور خورشید از قسمت بهمن گیر مسیر عبور کنم . برای همین از دیگر کوهنوردان حدود 500 متر فاصله گرفتم . کمی جلوتر از من 3 شرپای تیم کره ای مشغول صعود دهلیز بهمن گیر بودند . تمام نگاهم به بالای سرم ، به خصوص دیواره های یخی در ارتفاع 6600 متری بود . 20 متر تا ابتدای طناب ثابت مانده بود که ناگهان صدای مهیبی به گوشم رسید . وقتی به بالا نگاه کردم دیدم که دیواره ی یخی بزرگی شکسته است که به دنبال خود بهمنی را به وجود آورده است . تنها چیزی که در این صعود نگران آن بودم برای من اتفاق افتاد . همه چیز تمام شد . اما نه هنوز فرصتی برای زنده ماندن وجود داشت ، تسلیم نشدم و هر آن چه را که می دانستم در حین مواجه شدن با بهمن و سقوط با آن آنجام دادم . تقریباً پس از 200 متر سقوط ، داخل گودالی کوچک متوقف شدم . این که هنوز زنده بودم باور نکردنی بود و خدا را شکر می کردم . خوشبختانه به جز اندکی آسیب دیدگی که مانع صعود من در آن روز شد و همچنین گم کردن بعضی از لوازم در زیر بهمن اتفاق خاص دیگری برای من نیافتاد . آن روز من بهترین زمان صعود را از دست دادم . ولی از آن موضوع که از بهمن جان سالم به در برده بودم خوشحال بودم . تمامی وسایل خود را در کمپ 2 گذاشته و به کمپ اصلی برگشتم .

قسمت نارنجی دیواره یخی که باعث بوجود آمدن بهمن شد نقطه ی قرمز محل استقرار من در زمان بهمن
پس از استراحت و احساس شرایط جسمی و روحی مطلوب خود را برای تلاش مجدد آماده کردم . چند باری تا کمپ 2 صعود کردم ولی به دلیل بارش برف سنگین و شرایط جوی نامناسب دیگر امکان دست یابی به قله وجود نداشت .
 جمع کردن کمپ 2 و برگرداندن بارها
در آخرین تلاش هنگام بازگشت از کمپ 2 با کوهنورد ژاپنی که 5 شرپا او را همراهی می کردند که همچنان امیدوار به صعود بود ، صحبت کردم و به او گفتم که دیگر زمان صعود به پایان رسیده و منطقه بسیار خطرناک است . او با حالتی مضطرب در پاسخ من گفت که به خاطر پول زیادی که از حامی مالی خود گرفته مجبور به ادامه صعود است . در کمپ اصلی وقتی در مورد صعود هی قبلی او صحبت می کردیم او می گفت : در صعود قله دائولاگیری و ماکالو بعد از مناسب شدن هوا پس از یک هفته بارش برف سنگین توانسته است که آن قله ها را صعود کند . اما او جبهه شمالی آنّاپورنا را با برنامه های گذشته خود اشتباه گرفته بود . وقتی به کمپ اصلی رسیدم آن ها به کمپ 3 رسیده بودند . طی ارتیاطی که از طریق بی سیم با او برقرار کردیم به من گفت که تمامی وسایل من را که در کمپ 3 گذاشته بودم بهمن برده است . او پس از دو شب مانندن در شرایط نامساعد کمپ 3 به کمپ اصلی بازگشت . من هم وسایل خود را جمع کرده و راه برگشت را پیش گرفتم . باز هم همان راه دشواری را که صعود کرده بودم باید بازمی گشتم ، با این تفاوت که فقط 2 باربر برای انتقال بارهای من به پایین وجود داشت .
وقتی برنامه به این شکل به پایان رسید از این که قله را صعود نکرده بودم احساس خوبی نداشتم . اما آز آنجا که همیشه هدف من خود کوهنوردی و تلاش در آن بوده و ایستادن بر فراز قله از درجه دوم اهمیت برخوردار بوده ، از این که موفق به صعود نشده بودم خیلی ناراحت نبودم ، چون به هدف اصلی خود رسیده بودم .
 باز گشت به ایران
به هرحال پس از رسیدن به کاتماندو و دو روز ماندن در آن جا بامداد روز شنبه 25 اردیبهشت به ایران بازگشتم .
در پایان امیدوارم با یان حرکت توانسته باشم گامی کوچک در راه پیش برد ورزش کوهنوردی ایران برداشته باشم . ارسال یادداشت (10یادداشت) |